سيد جلال الدين آشتياني
163
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
يقال هذا المخصوص أي الذي كان العاقل يعقل غير نفسه يكون ملاحظة معقوليته بعينه ملاحظة حلوله ، لأنّ معقوليته لا يكون إلّا بأن يكون حالا و إذا لم يكن حالا لم يكن معقولا . نعم المعلول المطلق لا يكون كذلك فيكون هذا المعقول المخصوص له علاقة وجودية مع العاقل نظير العلة و المعلول ، فكما لا يجوز ملاحظة المعلول بالذات بدون العلة لا يجوز ملاحظة هذا المعقول المخصوص بدون العاقل . بنابر آنچه كه ذكر كرديم عاقليت نفس بدون آنكه متحد با صورت معقوله باشد ، چون معقوليت در صميم ذات صورت عقليه مأخوذ است فايده ندارد . صورت عقليه وقتى معقول بالذات است كه بدون ملاحظهء غيرمعقول باشد و اين معنا غير عليت و معلوليت است . چون معلول بالذات عين ربط است نسبت به علت خود و معلول است به واسطهء وجود علت نه بالذات و معقول بالذات بدون ملاحظهء غير معقولست ، لحاظ معقوليت توقف بر ملاحظه غير ندارد . روى اين بيان اينكه آقا ميرزا ابو الحسن جلوه ( ره ) گفته است : « معقول از آنجائىكه معقول است علاقه به عاقل ندارد نه علاقه وجوديه و نه علاقه مفهوميه ، پس ممكن است اعتبار هريك از عاقل و معقول با قطعنظر از يكديگر » تمام نيست ، معلوم مىشود نفس صورت معقوله در معقوليت توقف بر غير ندارد ، نفس معقول بما هو معقول اگر در معقوليت توقف بر غير نداشته باشد ، بايد هر صورت معقوله همين حكم را داشته باشد . بنابراين ، تفصيل بعد او خارج از اسلوب علمى است . اينكه مرحوم جلوه ( ره ) در عبارت قبلى فرمودهاند : « ملاك عاقليت بالفعل نفس قوه و كمالى است كه عقيب رياضات از برايش حاصل شده است و بعد از كمال صورت عقليه افاضه مىشود و فعليت نفس قوتى است كه در نفس حاصل مىشود » كلامى خالى از تحصيل است ، براى آنكه بنابر انكار اتحاد عاقل و معقول نفس به حسب جوهر ذات استكمال برنمىدارد ، چون بنابر نفى اتحاد نفس تحول پيدا نخواهد كرد ، و اگر نفس از مرتبهء نقص به كمال تحول پيدا نمايد بايد